تبليغاتX
Hello ! welcome to my webloge . This will be your own webloge . Hope you will like it . please let me know what you think of it ** زندگی را دوست دارم **

::::::::::: من زنده ام ای زندگی برای تو چون زنده ای :::::::::::


یک نامه عاشقانه ( طنز )

نمي تونم نمي تونم خنده كنم  دلم رو از خوشي ها آكنده كنم آخه تنهام.....

 

يه آشنا سنگ صبور يه كس ميخوام ديگه دارم خفه ميشم نفس ميخوام.. آخه تنهام

 

توي دل صحرا عمق دريا پي تو گشت مو نديدمت

 

تو خط كتاب و توي تب و تا بو پي تو ميگشتم و نديدمت

 

تا اينكه دونستم دنبال تو بايد با چشماي دل مي گشتم

 

راه تو خدا جون ساحل اميد من دنبال يه ساحل مي گشتم

 

آره ديگه دونستم كه تو كس نيستي نفس نيستي هوس نيستي همه جا هستي و اينجا نيستي

 

رمز اميدي صبح سپيدي عشق و نويدي خدا جون زندوني دردم فقط تويي تو گره به قفل اين زندون

 

 

 

 

" به نام آنكه عشق را آفريد تا۱۱۰بيكار نماند "

 

سلام ...سلامي به گرمي پتوي گلبافت، به لطافت صابون گلنار، به خوشي عطر بيك و به زيبايي تمام دنيا تقديم به تو....به فردا نگاه كن تا صدايت كند از گذشته چيزي مگو كه مظهر غم است غصه هايت را به دريا بگو تا برايت بگريد كلام عشق را بر زبان بياور تا بداند چگونه عاشقي...زندگي دو نيمه است، نيمه اول در انتظار نيمه دوم و نيمه دوم در حسرت نيمه اول ...عزيزم اين سومين نامه اي است كه مي نويسم و هنوز در انتظار جواب تو هستم. در انتظار يك جواب بله كه هنوز در حسرت هستم اما در عين حال صبور...

 

 

      نوشتم نامه اي با برگ گيلاس     چطور طاقت كنم يك ماه و یک سال

         نوشتم نامه اي با برگ چايي     كه هر وقت مي خوري يادم بماني

نوشتم نامه اي با برگ ياسی      جواب نامه ام كي مي نويسي

اگر لبخند زدي بر خط زشتم        به جان عمه ام تند تند نوشتم

 

 

ديگر عرضي ندارم فقط       * دوستت دارم نونا *                           " مواظب خودت باش "

 

   دوستدارت سعيديا  

 

 

نوشته شده توسط سعيديا | لينک ثابت | موضوع:

محبت

او ني كه ميخواستي هيچ وقت نداشتي حالا ديگه داري اون منم

 حرفهايي كه داشتي كسي رو نداشتي حالا ديگه داري اون منم

 حالا ديگه خسته همه درها بسته  دله تو شكسته اون تويي

 ديگه چي ميخواستي همه چي كه داشتي اما نداشتي اون تويي

 

نام تو را آورده ام بر زبان دارم عبادت ميكنم       گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم

 

دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من     اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم

 

گفتي دلم را بعد از اين دست كسي ديگر دهم     شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت ميكنم

 

رفتم كنار پنجره ديدم تو را با ....   بگذريم            چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم

 

من عاشق چشم هاي توام تو مبتلاي ديگري      دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم

 

تو التماسم ميكني به گونه اي  فراموشت كنم      با التماس اما تو را به خانه دعوت ميكنم

 

گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ,  ولي           رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم

 

<a target="_blank" href="http://www.parswebgate.com/sites.asp">وبلاگهاي ايراني</a><br>

<marquee onmouseover="this.stop()" scrollAmount="1"

نوشته شده توسط سعيديا | لينک ثابت | موضوع: